سکس ایرانی‌ حشری تو حموم

0 views
0%

سکس ایرانی‌ حشری تو حموم و گاییدن یه میلف میانسال حشری و جنده که عشقش فقط کوس دادن هست.
سلام من بهنام هستم میخوام خاطره خودم با فروشنده خوبم رو تعریف کنم پارسال تابستان بود فروشنده فروشگاه یه شغل جدید پیدا کرده بود رفته بود و دو هفته بود فروشگاهم فروشنده نداشت آخه من مانتو فروشی دارم که حتما یه خانم برای اینکار می خواد ولی یه نفر کار درست پیدا نکرده بودم
آخر وقت ساعت ده شب بود داشتم کرکره برقی فروشگاه رو با ریموت می بستم صحنه ای نظرم رو جلب کرد
یه ماشین که داخلش ۴ نفر جوون نشسته بود به یه دختر خانم ۲۰تا ۲۵ ساله مزاحم شده بودند و اونم پیدا می رفت و به اونا بد و بیراه و فوش می گفت و اون پسرها هم قهقه می خندیدن دختره تا منو دید بطرفم اومد و گفت عمو اینا به من مزاحم میشن رفتم جلو بهشون گفتم مزاحم نشید ایشون راضی نیست مگه خودتون ناموس ندارید خلاصه اونا رو دک کردم رفتن
به دختره گفتم بیا داخل فروشگاه تا شرشون کم بشه در فروشگاه رو دوباره باز کردم و برق سقف یه قسمت رو زدم و کرکره برقی رو پایین اوردم
یه صندلی آوردم و کنار خودم گذاشتم و بهش گفتم بشین تا من به خانوادتون زنگ بزنم بیان دنبالت تنها نری
دختره گفت من خانواده ندارم یعنی جایی ندارم برم از امروز کارتن خواب شدم فکر کردم سوخی می کنه گفتم اذیت نکن شماره باباتو بده ببینم
گفت عمو مادر و پدرم از هم سال قبل بخاطر خیانت مامانم از هم جدا شدن من بابا بابام زندگی می کردم که اونم سال قبل به یه خانم ازدواج کرد و نامادریم خیلی اذیتم می کرد… ولش کن قصش درازه شما دیر میکنید پاشید بریم
دستشو گرفتم گفتم خوب به من گفتی عمو فرض کن عموتم بگو تا کمکت کنم بقیشم بگو
گفت با یه پسر دوست شدم هفته بعدش با هم فرار کردیم و رفتیم محضر عقد کردیم تا رسیدیم خونش خانواده کامران که شوهرم بود منو قبول نکردن چون کامران از من دوسال کوچکتر بود و محثل بود و گفتن کار اشتباهی کردید خلاصه من با التماس و گریه و زاری که جایی تدارم برم منو قبول کردن مسکلات من از جایی سروع شد که کامران استقلال مالی نداشت از مامانش پول جیبی می گرفت و اونم مثل یه تکه استخوان ده هزار تومنی رو بطرفم پرت می کرد خلاصه مادرزنم خیلی اذیتم کرد و غر می زد و کامران و خانوادش مثل بید از مادرزنم می ترسیدن تا اینکه من دیروز با مادرزنم بحثم سد و کار به کتک کاری کشید و درنهایت من و کامران امروز از هم طلاق گرفتیم و از اون خونه نکبتی نجات پیدا کردم و الان مشکل مالی و مکانی دارم جایی ندارم برم
اشک از صورتش سرازیر شد گفتم اسمت چیه گفت رزیتا رزی صدام می کنن
گفتم رزی خانم مگه آشنا عمو دایی چیزی نداری مگه امشب بری پیش اونا گفت از بد شانسی من پدر و مادرم تک فرزند بودن و عمو عمه خاله دایی ندارم
خیلی دلم براش سوخت قیافه بدون آرایش و خوشگل و جذابش نشون میداد که راست میگه صورتش نگران و افسرده بود گفتم می خوای کجا بری
گفت یه مسافرخونه رفتم صدهزارتومن می خوان گه امشب با یه نفر باشم ازش صدتومن بگیرم می تونم برم شب تو مسافرخونه بخوابم
البته ببخشید شما رو به دردسر انداختم ولی واقعا آواره هستم و اگه بشه شما صد هزار تومن بدید من جای دیگه نمیرم چون شما باشخصیت و مهربون به نظر میاید گفتم رزی من ۴۶سالمه و شما ساید بیست سالتونه اندازه پدر سما هستم یعنی میخوای… حرفم رو قطع کرد گفت ۲۱سالمه بدم نمیاد سرشو انداخت پایین گفتم لازم نیست بخاطر پول امشب به کاری که دوست نداری انجام بدی پاشو بیا
دستشو گرفتم بردم اتاق آخر فروشگاه .من یه اتاق تو آخر فروشگاه درست کردم که چون منزلم با محل کارم فاصله زیادی داره درست کردم و نهار اونجا می خورم و اونجا استراحت میکنم یه جای مرتب هست البته فروشندهای قبلیم ظهرها میرفتن و من اونجا استراحت می کردم .
اتاق رو نشون دادم و گفتم اینجا بخواب و شام خوردی گفت نه متاسفانه
زنگ زدم رستوران روبرویی یه سلطانی اوردن و اومدم اتاق رو جارو بکشم که زود جاروبرقی رو از دستم کشید و کنار گذاشت و بی محابا خودشو تو بغلم جا داد و محکم بغلم کرد گفتم زسته این کار خوب نیست من جای پدرت هستم دستشو اورد دور گردنم و گفت ممنونم
گفتم رزی می خوای اینجا فروشنده باشی ماهی دو درصد فروشتو برات حقوق میدم و بیمه هم می کنم خیلی خوسحال شد و از خوشحالی لبشو به لبم دوخت و لب به لب شدیم گرمای بدنشو داشتم حس می کردم منم دستمو بردم دور کمرش و پایین نافمون به هم چسبید و یهو دیدم کیرم باد کرده و سیخ شده و به وسط پاهای رزی میخوره رزی چشماش سفیدی رفته بود و صدای تند نفس کشیدنشو از بینی تو صورتم حس می کردم دستمو بردم پایین کونشو مالش دادم چه کون نرمی داشت وقتی با بستم کونشو می گرفتم گوشت کونش مثل ژله از مشتم در می رفت خیلی بدن نرمی داشت لبشو از من جدا کرد گفت شنیدم مردای میان سال خیلی محشرن
گفتمدمی تونی تجربه کنه البته این خودت میخوای من نمخوام شما بری شکایت کنی بگی تجاوز شدم خندید گفت خیلی ترسویی
متکا رو اورد انداخت زمین و بالشم رو انداخت کنارش سرخی گونش منو بیشتر تحریک می کرد یه مانتو کهنه پوشیده بود و شلوار جین هم وار رفته بود ولیرتو دلم گفتم اگه درست گفته باشه میخوام کمکش کنم تو فکر خودم بودم که دیدم کیرمو در آورده و داره می ماله و باهاش بازی می کنه گفت عشقم اسمت چیه گفتم بهنام گفت خوشبختم من از ته دل خندیدم در حالی که جلوم به زانو ایستاده بود برام شروع به ساک زدن کرد نصف کیرمو تو حلقش می کرد و در می آورد خیلی حرفه ای ساک می زد و کیرمو که از زیپ شلوارم بیرون اومده بود داشت ساک می زد و از پایین به چشمام نگاه می کرد چشمهای خیلی زیبایی داشت و هردفعه که سرشو به عقب می کشید یه میک محکمی می کشید که حسابی برام حال می دادکمر بند شلوارمو در حین ساک زدن باز کرد و شلوارمو پایین کشید و شورتمو پایین کشید یه اوووم خاصی تو صداش داشت رزی گفت خوشبحال زنت که همچین کیر کلفت و خوش تراشی نصیبش شده دلم خواست مال خودم باشه چه کلفت و بزرگه گفتم مردها وقتی سنشون میره بالا کیرشون هم بزرگتر میشه عزیزم گفت جووون یه تف انداخت سرش دوباره ساک زد و منم لباسهای بالای رو کندم انداختم کنار دستشو کشید به شکمم گفت خیلی دوست داشتم شوهرم یه همچین شکمی داشته باشه آخه من یه کم شکم دارم دور کمر ۵۲ هست
گفتم خوب نوبت منه اون اندامتو ببینم
مانتو شو درآوردم و وبولیزشو از پایین بالا کشیدم و شلوار شو خودش درآورد با شورت و سوتین قرمز جلو دراز کشید اندام محشری داشت کمر باریک و کون گرد و سینه های متوسط سوتینشو در اوردم و ممه هاشو تو دهنم کردم و میک زدم اونم سینشو بالا پایین میکرد از لذت و گاهی سر ممشو گاز می زدم و شورتشو پایین کشیدم چون پوست رزی برنزی بود کوسش و نوک ممه ها قهوه ای رنگ بود پاهاشو انداختم دور گردنم و شروع کردم به لیس زدن چوچولش آب زیادی ازش ترشح شده بود معلوم بود که حسابی حشری شده زبونمو از سوراخ کونش می کشیدم تا نقطه جی کوسش و حسابی لیسش زدم ۵ دقیقه براش لیس زدم اه ناله زیادی می کرد و می گفت عشقم بکن بکن من خوابیدم رو زمین گفتم بیا بشین روش چون زنها این روش رو خیلی دوست دارن
رزی گفت بخدا خیلی محشری یعنی میدنی چطور با زن رفتار کنی منم خندیدم
کیرمو بطرف بالا نگه داشتم رزی اروم اومد نشست روش تا نصفه بزور وارد میشد خیلی تنگ بود گفتم تا نصف بالا پایین کن تا جا باز کنه تا تهش که رفت یه اخ بلندی گفت گفتم عزیزم درد داری گفت نه برعکس خیلی حال میده
خودش شروع کرد به بالا پایین کردن و منم از پایین براش تلمبه می زدم موهای لخش می ریخت رو صورتم و موهاشو میزدم کنار از کتفاش گرفتم و سینشو خوابونوم رو خودم و خودم شروع کردم تند تند تلمبه زدن اه و اوفف رزی کنار گوشم نجوا می کرد داشت آبم می ومد سریع کشیدم تا خنک بشه و رزی هم فهمید و خودشو برگردند و رفت سراغ کیرم شروع کرد ساک زدن و نوک کیرمو لیس میزد یه غلط زد و اون پایین خوابید رفتم روش دراز کشیدم و پاهاشو دور کمر قلاب کرد اینطوری به تمام بدنش دسترسی داشتم کیرمو با فشار تو کوس تنگش می کردم و تا ختنه در می اوردم و دوباره میکردمش توش تقریبا داشت آبم می اومد تند تند تلمبه زدم و اونم دیگه از لذت داد می زد که دیدم ارضا شد و لرزید وومنم دو سه دقیقه دیگه آبم اومد سریع کشیدم بیرون و رو زانو ایستادم وقتی آبم اومد با فشار پاشید رو صورتش ازش معذرت خواستم و اونم لبخند زد گفت عاشق اینکارم بریزن رو صورتم
رفت صورتشو شصت منم رفتم لباس پوشیدم یه مانتو مجلسی خوب با شلوار براش آوردم گفتم اینو بپوش فردا کارتو شروع کن
خیلی خوشحال شد پوشید و رفت شام بخوره من ازش خداحافظی کردم رفتم
و درب کرکره رو پایین اوردم فردا ساعت ۹ اومدم کار فروشگاه رو باز کردم
دون دون اومد جلوم و دست داد
گفتم صبحانه برو بخور این بغل یه رستوران هست پول بهش دادم رفت و یه ساعت دیگه اومد فکر نمی کردم بزاره بره چون موقعیتش ناجور بود اومد و شروع به مشتری مداری می کرد
جالب اینجا بود که تو پیاده رو مشتری رو وارد فروشگاه می کرد و شروع به تبلیغات می کرد تا عصر من سه برابر روز قبلی فروش داشتم و آخر کار پولشو حساب کردم بهش دادم تشکر کرد گفت مگه آخر ماه نمیدی گفتم فعلا پول لازمی ماه بعد آخر برج حساب می کنم ولیرفعلا روزانه میدم
تقریبا پولش ۱۸۰ تومن شد یه جیغی زد گفت خدایا شکرت گفتم رزی اگه به همین شکل کار بکنی هم درامد تو زیاد میشه هم من اونم تشکر کرد گفت شب جبران می کنم
ظهر بود گفتم می خوای تا سه ماه تو عقدم باشی تا باهم راحتتر باشیم
گفت اخه من تازه طلاق گرفتم شرعش درست نیست
گفتم خنگ نشو اونا رو خودشون در اوردن بین خودمون یه کاغذ بنویسیم امضا کنیم برای آخوند چرا پول بدیم خندید گفت مگه میشه
رفتم یه قرآن اوردم گفتم بگو منو به عنوان همسر قبول داری اونم بله گفت و منم به سوال اون بله گفتم و خودمون به صورت خصوصی عقد کردیم و یه کاغذ باهم امضا کردیم که بچه نباشه و ۱۰ میلیون مهریه باشه و از این حرفها
من با داشتن رزی خیلی خوشحال بودم و اونم تو فروشگاه کار می کرد و خانومم هم گفتم که یه فروشنده پیدا کردم اونم اومد کارشو دید تحسین کرد
ظهرها باهم نهار می خوردیم یا رستوران می رفتیم و شبها من می رفتم خونه اون تنها می موند و روزیرنبود که من اونو نکنم حتی ۵ بار همداز کون به داد که زنم تاحالا اینکار نکرده بود براش دلبسته شده بودم هم بخاطر زرنگی تو کار هم اینکه خیلی عشوه و ناز داشت
زمستون بود اومد صبح که اوندم کار گفت با یک نفر آشنا شده می خوام برم با اون زندگی کنم ممنون که تو این مدت مراقبم بودی
من خیلی دلم گرفت گفتم ما بصورت صوری ازدواج کردیم پس میتونی بری ولی کارتو از دست نده من دیگه بیرخیال اون کارها میشم گفت میدونم ولی من میخوام مستقل باشم و زندگی تازه شروع کنم گفتم باشه چاره ای ندارم
در فروشگاه رو بستم رفتیم اتاق پشتی یه سکس حسابی کردیم و با گریه از هم جدا شدیم
رزی رفت و امسال به من زنگ زد و منو به جشن عروسیش دعوت کرد و منم با خاطرات خوبش تنها موندم الان فروشنده دارم متاهله ولی فروش اونو نداره

From:
Date: جولای 31, 2019

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *